تبلیغات
تاپ مدیر - حکایت مشکلات و اسکناس
یک سخنران در مجلسی که تعداد کثیری حضور داشتند یک اسکناس 100 دلاری از جیب بیرون آورد و پرسید : چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد ؟

دست همه حضار بالا رفت .

سخنران گفت که بسیار خب من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن میخواهم کاری کنم ،سپس اسکناس را مچاله کرد و پرسید چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد ؟

........

بازهم دست حضار بالا رفت .

این بار سخنران اسکناس مچال شده را بر زمین انداخت و چند بار آن را لگد مال کرد سپس اسکناس را برداشت و پرسید : خوب حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود ؟ 

باز هم دست حضار بالا رفت .

سخنران گفت : دوستان میبینید ! با این بلا هایی که من بر سر اسکناس آوردم از ارزش اسکناس  چیزی کم نشد و همه شما خواهان آن هستید عزیزانم در زندگی واقعی هم همینطور است ، ما در بسیاری از موارد با تصمیماتی که می گیریم یا با مشکلاتی مواجه می شویم ، خم می شویم ، مچاله می شویم ، خاک آلود می شویم و احساس می کنیم که دیگر هیچ ارزشی نداریم ولی هرگز این گونه نیست و صرف نظر از اینکه چه بلایی سرمان آمده است ، هرگز ارزش خود را از دست نمی دهیم و هنوز هم برای افرادی که دوستمان دارند ، آدم پر ارزشی هستیم ! و از همه مهمتر برای خودمان که هدفمند هستیم و آگاه !

پس سعی کنیم در هنگام برخورد با مشکلات میم مشکلات را برداریم تا چیزی جز شکلات باقی نماند . 





طبقه بندی: داستان های مدیریتی، 
برچسب ها: اسکناس، مشکلات، مدیریت، ارزش اسکناس، ارزش آدمی، مشکلات و شکلات،  

تاریخ : جمعه 8 اسفند 1393 | 04:13 ب.ظ | نویسنده : سالار قاسم زاده | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • فرازفا