تبلیغات
تاپ مدیر - لنگه کفش

پیرمردی سوار بر قطار به مسافرت می‌رفت. به علت بی‌توجهی، یک لنگه کفش ورزشی او از پنجره قطار بیرون افتاد. مسافران برای پیرمرد تأسف می‌خوردند. ولی پیرمرد بی‌درنگ، لنگه دیگر کفشش را هم بیرون انداخت. همه تعجب کردند. پیرمرد گفت: «که یک لنگه کفش نو برایم بی‌مصرف می‌شود ولی اگر کسی یک جفت کفش نو بیابد، چه قدر خوشحال خواهد شد.»




طبقه بندی: داستان های مدیریتی، 
برچسب ها: کفش، مدیریتی، حل مسئله،  

تاریخ : پنجشنبه 13 آذر 1393 | 04:42 ب.ظ | نویسنده : سالار قاسم زاده | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • فرازفا